سلطان محمد مطربي سمرقندي
230
تذكرة الشعراء ( فارسي )
جانب ما يك نگاه از عشوه افكندى و باز * هرچه بر ما كرده بودى جمله رفت از ياد ما ريخت چندان بىگنه را خون كه از شرمندگى * قطرههاى خون چكد ، از خنجر جلّاد ما بهر مردن ، عالمى را ماتمى اين رشك بس * كز دلش هرگز نرفت ، انديشهء بيداد ما در نيابد غير مردن ، جلوهاى را « امّتى » * بر سر هركس نتابد ، سايهء شمشاد ما [ « 37 » ] احسنى يزدى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] احسنى يزدى ، به اهل زمان ، به مطايبه پيش مىآمده و در اثناى مكالمه ، سخنان شيرين مىگفته كه باعث خنده مىشده . به تقريبى اين قطعه را نيكو گفته : قطعه : « احسنى » اهل علم و فضل و كمال * دايم از دست مرگ دلريشاند احمقان گوييا ، به عزرائيل * رشوهاى دادهاند ، يا خويشاند
--> ( 37 ) . ميرزا حسن احسنى خوانسارى كه در نگارستان او را يمنى نوشتهاند و در عهد جهانگير مىزيسته است و در مثنوىگويى ، كمال داشت و به پيشهء خياطى اشتغال مىورزيد . معلوم نيست چرا مطربى او را يزدى خوانده است ؟ در منابع و تذكرهها از وى بهعنوان احسنى خوانسارى ياد شده است : تذكرهء روز روشن ، ص 32 ؛ تذكرهء مخزن الغرائب ، 1 / 161 ؛ تذكرهء نصرآبادى ، ص 318 ؛ صبح گلشن ، ص 17 ؛ نگارستان سخن ، ص 5 - 6 ؛ الذريعه ، 9 / 1 / 55 ؛ تذكرهء شعراى خوانسار ، ص 13 - 14 ؛ صحف ابراهيم ، برگ 25 ؛ عرفات العاشقين ، برگ 153 - 154 ؛ خلاصة الافكار ، برگ 129 ؛ سفينهء خوشگو ، برگ 84 ؛ رياض الشعراء والهء داغستانى ، برگ 28 ؛ فرهنگ شعراى فارسىگوى شبهقاره ، 1 / 31 ؛ تخلصنامه جاويدان ، 1 / 36 ؛ گلزار جاويدان ، 1 / 67 ؛ رياض العارفين آفتاب ، ص 38 .